تبليغاتX
از همه چیز یه ذره
 
از همه چیز یه ذره
 
 
از همه چیز یه ذره
 

معمای (قتل در منزل ویلایی):

ساعت هفت و پنج دقيقه صبح ، شخصي كه خود را سرايدار يك منزل معرفي می نمود طي تماس تلفنی با پليس ، خبر داد كه صاحب خانه به قتل رسيده است .

مامورين با اخذ آدرس ، دقايقي بعد خود را به محل مورد نظررساندند.كارآگاه يكم خردمند به بررسي صحنه پرداخت و با حاضرين مصاحبه نمود که خلاصه نتايج بررسي صحنه و مصاحبه وی با حاضرين به شرح ذيل مي باشد.

مقتول فردي بنام منوچهر مي باشد كه در زمان حادثه همسر و فرزندانش در مسافرت بودند ،وي شب حادثه يكي از دوستان قديمي خود بنام سالمي را به منزل ويلايي اش دعوت كرده بود و برادر همسرش بنام محسن نيز از چند روز قبل در منزل فوق اقامت داشت و شب حادثه نيز آنجا بود ، علاوه بر منوچهر و دو نفر مهمانان وي ، سرايدار منزل بنام حميد نيز باتفاق همسرش در ساختمان سرايداري كه در گوشه باغ قرار داشت ساكن بودند .

در بررسي دربهاي ورودي باغ و ساختمان ، آثاري از ورود جبري مشاهده نشد ، روی ديوارهاي باغ نيز اثري از ورود پنهاني بدست نيامد ، خط تلفن منزل در محل ورود به ساختمان قطع شده بود ، يك رشته طناب در اتاق محل خواب آقاي سالمي كشف شد و همچنین در قسمتي از كف هال مقداري شيشه مربوط به يك استكان شكسته جمع شده بود ، در فاصله کمی از شيشه هاي شكسته چند لكه كوچك خون ديده مي شد كه نشان مي داد فردي غفلتاً از روي تكه هاي شكسته عبور كرده و پايش زخمي شده است .

خلاصه اظهارات حاضرين در مصاحبه با كارآگاه خردمند بشرح ذيل مي باشد :

 - پزشك قانوني حاضر در صحنه :

قتل حدود ساعت 2 تا 3 با مداد روي داده و مقتول ظاهراً بر اثر فشار جسم رشته اي طناب مانند خفه شده است ، آثار درگيري و مقاومت چنداني مشاهده نشد.

 

همسر مقتول :

براي ديدن پدر و مادرم باتفاق فرزندانم به شهرستان رفته بودم ، ساعت 12 شب بود كه با منزل تماس گرفتم تا به شوهرم زمان دقيق برگشتم را اطلاع دهم ، برادرم محسن كه بطور موقت در منزل ما بسر مي برد گوشي را برداشت و گفت منوچهر خوابيده ، من ديگر نخواستم ايشان را بيدار كنند و خداحافظي كردم ، صبح روز جاري با هواپيما مراجعت و ساعت 6و 20 دقيقه صبح در فرودگاه پياده شديم ، بعد از پياده شدن از هواپيما با منزل تماس گرفتم تا ببينم ايشان با خودرو به فرودگاه مي آيند يا خودمان به منزل برويم ولي تلفن پاسخگو نبود لذابا تاكسي به منزل آمديم ، چون كليد نداشتيم زنگ زديم و سرايدار آمد در را باز كرد وارد ساختمان شديم . برادرم در محوطه هال كنار تلويزيون كه روشن بود خوابيده بود، با ورود ما بيدار شد ، پسر كوچكم كه 4 سال دارد به طبقه بالا رفت تا پدرش را از خواب بيدار كند ، ناگهان جيغ كشيد ، من باتفاق برادر و دو فرزند ديگرم سريعا خود را به اتاق خواب رسانديم و با جسد شوهرم درحالي كه صورتش سياه و كمي متورم شده بود مواجه شديم . با صداي ما آقاي سالمي كه دوست قديمي شوهرم مي باشد و آن شب نيز مهمان وي بوده و در طبقه دوم دراتاق مجاور اتاق شوهرم خوابيده بود بيدار شد ، وقتي متوجه موضوع شد به سمت پايين پله ها رفت تا با تلفن موضوع را به پليس اطلاع دهد ، که بعداً مامورين پليس سر رسيدند



فرزندان مقتول نيز در مصاحبه مطالبي را بيان نمودند كه مويد اظهارات مادرشان بود .


محسن بيان داشت :

خود و خانواده ام ساكن شهرستان مي باشيم و براي يك دوره آموزشی يك هفته ای به تهران آمده ام و بطور موقت در منزل خواهرم ساكن مي باشم ، ديشب ساعت 8 شب به منزل رسيدم و ساعت 5/8 هم آقاي سالمي آمد . شوهر خواهرم با آقاي سالمي از مدت ها قبل دوست بود و روابط صميمانه اي با يكديگر داشتند . ساعت 5/9 شامی را كه منوچهراز بيرون سفارش داده بود آوردند و خورديم، بلافاصله بعد از خوردن شام من براي مطالعه دروس امتحاني دوره به طبقه دوم رفتم ، تا ساعت 45/11 مشغول مطالعه بودم ، مطالعه كه تمام شد چون خوابم نمي آمد براي تماشاي تلويزيون پايين آمدم ، وقتي پايين آمدم چراغ ها خاموش بود ، منوچهر و آقاي سالمي هر كدام در يك اتاق خوابيده بودند ، ساعت 12 خواهرم تماس گرفت و مي خواست با منوچهر صحبت كند گفتم ايشان خوابيده . چاي موجود در قوري را گرم كردم و داشتم مي رفتم بنشينم چاي بخورم كه استكان از دستم افتاد و شكست ، تكه هاي شكسته را تا حدي كه مقدور بود در گوشه اي جمع كردم ، يك چاي ديگر ريختم و خوردم، تلويزيون را روشن كردم و در حين تماشاي تلويزيون خوابم برد که صبح با آمدن خواهرم و بچه ها بيدار شدم ، بعد هم با صداي جيغ خواهر زاده ام به بالا رفتيم و با جسد منوچهر مواجه شديم


 آقاي سالمي گفت :

منوچهر دوست قديمي من مي باشد ديروز تلفني با من تماس گرفت و ضمن احوالپرسي گفت كه خانم و فرزندانش به شهرستان رفته اند ، از من خواست شب به منزل آنها بروم چون مدتي بود كه ايشان را نديده بودم ،از طرفي خانواده خودم هم در مسافرت هستند قبول كردم و به منزل ايشان آمدم ، ساعت 5/8 رسيدم ، محسن نيز آنجا بود ، ساعت 5/9 شامی را كه منوچهر از بيرون سفارش داده بود خورديم ، بعد از خوردن شام محسن براي مطالعه دروس امتحاني خود به طبقه بالا رفت ، ساعت حدود 5/10 بود كه سرايدار وارد ساختمان شد و بعد از شستن ظرف ها و مرتب كردن آشپزخانه ، چاي حاضر نمود و بعد هم شب بخير گفت و از ساختمان خارج شد . در حين صحبت هايي كه با منوچهر داشتيم او گفت كه اخيراً به رفتار سرايدارش مظنون و متوجه شده كه وي چيزهايي را از منزل سرقت مي نمايد ، براي همين تصميم دارد او را اخراج نمايد .حدود10 تا 15 دقيقه بعد از صرف چاي احساس كردم خوابم مي آيد به منوچهر گفتم من مي خواهم بخوابم و ايشان گفت من هم شديداً خوابم گرفته است . چراغ ها را خاموش كرديم و به طبقه دوم رفتيم ، من با راهنمايي منوچهر وارد يكي از اتاق ها شدم ، ايشان خودشان نیز براي خوابيدن به اتاق ديگري رفتند . تا صبح در خواب بودم و چيزي متوجه نشدم ،تااينكه با سر و صداي خانم منوچهر و بچه ها بيدار و متوجه شدم اتفاقي افتاده است ، وقتي مي خواستم به طبقه پايين بروم و با پليس تماس بگيرم حميد را ديدم كه با شنيدن سر و صدا وارد ساختمان شده بود و مي خواست از پله ها بالا بيايد ، به او گفتم برو زنگ بزن پليس بياد ، مثل اينكه منوچهر اتفاقي برايش افتاده ، خودم به اتاق منوچهر برگشتم تا اینکه مامورين پليس آمدند .

 

حميد گفت :

كارهاي منزل را مثل هر روز انجام دادم ، محسن ساعت 8 و آقاي سالمي 5/8 آمدند و من آنها را به داخل راهنمايي كردم ، ساعت حدود 5/9 براي ايشان شام آوردند ، من غذا را گرفته و به داخل ساختمان بردم ، سپس به قسمتي كه با همسرم ساكن هستيم برگشتم ، مجدداً ساعت حدود 5/10 به ساختمان رفتم ، چاي حاضر نمودم ، ظرف ها را شستم و آشپزخانه را مرتب كردم ، شب بخير گفتم هنگامي كه مي خواستم از ساختمان بيرون بيايم يك تكه شيشه كوچك به كف پايم رفت ، در حضور منوچهر و سالمي چيزي نگفتم، بعد فهميدم كف پايم كمي زخم شده است ، وقتي در آشپزخانه مشغول كار بودم سالمي و منوچهر داشتند با تندي و خشونت با يكديگر صحبت مي كردند ، بنظرم در خصوص يك موضوع محرمانه با هم اختلاف داشتند ، من به خانه خودم كه بيرون ساختمان اصلي و در گوشه باغ است رفتم و خوابيدم . صبح با صداي زنگ در از خواب بيدار شدم ، خانم منوچهر و بچه ها از مسافرت برگشته بودند ، آنها به داخل ساختمان رفتند و من مشغول تميز كردن حياط و باغچه ها شدم ، در اين حين با شنيدن سر و صدا رفتم تو تا ببينم چي شده ، داشتم از پله ها بالا مي رفتم كه آقاي سالمي گفت برو به پليس خبر بده آقا منوچهر را كشته اند و من هم رفتم سر خيابان و به پليس زنگ زدم.

 

- با دقت در اظهارات مصاحبه شوندگان و ساير نكات ذكر شده ، مي توان نتيجه گيري نمود، اظهارات يكي از مصاحبه شوندگان محل ترديد مي باشد ، وي بعنوان متهم بقتل بازداشت خواهد شد .

شما بنويسيد كداميك از اين افراد و به چه دليل متهم به قتل مي باشد .( حداقل به 5 نكته كه سبب توجه اتهام به فرد مذكور شده اشاره شود)

هر کس پی برد قاتل کیه تو قسمت نظرات با دلیل بیان کنه ... خودم روی این معما فکر کردم و به نتیجه رسیدم. منتظرم نتیجه ام رو با بقیه مقایسه کنم!

 |+| نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 19:26  توسط محمد حسین  | 
تصویر گرافیکی روی دیوار Gta Iv تکمیل شد:
 
این تصویر گرافیکی نقاشی شده بر روی دیوار از چندی پیش در حال کار بود که هم اکنون به پایان رسید و در شهر York City در دید عموم قرار دارد.

 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 22:40  توسط محمد حسین  | 

نگاهی به موسیقی ملی ایران:

در این پست مطلبی در مورد موسیقی ملی ایران قرار می دهم که دوست خوبم محمدرضا کاکاوند در وبلاگش تعریف این موسیقی رو به رشته تحریر در آورده است. پس حتما مطالعه کنید...

(( پيش از اين از موسيقي ايراني سخن گفته‌ام و بر اين موضوع كه شناخت آن مي‌تواند سليقه‌ي موسيقايي ما را تغيير دهد تاكيد كرده‌ام.جاي بسي تأسف است كه نسل امروز ما از موسيقي سرزمين خود تقريباً بي اطّلاع است نسلي تحصيلكرده كه همه نوع موسيقي گوش مي‌كند اما گاه برايش حتي صحبت از موسيقي اصيل كشورش چه ملال انگيز مي‌نمايد. چرا كه عدم شناخت صحيح و سمع نادرست اين موسيقي جز ملالت و خستگي چيزي برايش نداشته است. موسيقي پرمحتوي وعميق ايراني در دنياي بي‌عمق امّا وسيع امروزي به نوشداروي آرامش مي‌ماند كه همه‌ي ذهن و گوش‌ها را به خود مي‌ربايد. نكته‌ي جالب آن‌جاست كه معمولاً هرگز اطلاع‌رساني درستي براي شناسايي  آن انجام نمي‌گيرد. لذا پس از مدتي كلنجار رفتن با چند تن دوستان صاحب [به اصطلاح] وبلاگ  موسيقي كه جز پرداختن به حواشي كار هنرمندي خاص و خراب كردن چهره‌ي ديگري كاري بلد نيستند؛ بر آن شدم تا خود مطلبي را به اختصار براي شناساندن هر چه بهتر موسيقي ايراني به مخاطب عام آن كه همانا مردم و بالأخص جوانان هستند تهيّه كنم ...  ]محمدرضا کاکاوند[ ))

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 22:39  توسط محمد حسین  | 

  بالا