تبليغاتX
از همه چیز یه ذره
 
از همه چیز یه ذره
 
 
از همه چیز یه ذره
 
سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند:

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 12:18  توسط محمد حسین  | 

به یه چیز جالب برخوردم...

توی سایتی به نام ZigZagMag به پله ی خودمون برخوردم. متن زیر عینا از آن سایت گرفته شده.

«پله» ای برای «راندوو»ی هم شاگردی ها:

Pelle 1

خیلی ها ترجیح می دهند صبح اول وقت، سری به عدسی فروشی های قزوین بزنند تا مزه کره ی حیوانی ذوب شده در غذا را زیر زبان خود حس کنند. خیلی های دیگر هم البته دوست دارند که ظهر ها را در این شهر سر کنند تا یک پرس قیمه به همراه خلال بادام و پسته و پرتقال، که در این جا قیمه نثار می نامند سفارش دهند.

درست مثل دوران صفویه که شهر قزوین، پس از تبریز، پایتخت ایران شد، امروزه هم وجود کارخانه های متعدد صنعتی در نزدیکی شهر، همجواری با تهران و از همه مهم تر وجود دانشگاه های متعدد کسب و کار را این جا پر رونق تر از قبل کرده است.

پیتزا پله، در خیابان فردوسی شمالی، نرسیده به چهار راه فلسطین، مهم ترین پاتوق قشر وسیع دانشجویان مقيم قزوين برای نهار و شام است. کم تر کسی از دانشجو ها هست که این جا را نشناسد و هر چند روز یک بار اگر در پیتزا پله غذا هم نمی خورد، برای دیدار دوست و آشنا به آن سر نزند.

پیتزا پله در سال 79 تاسيس شد تا آن هایی که پیش از آن در رستوران هایی مثل جوجه بروستد میدان ولی عصر یا سن سون میدان عدل پراکنده بودند جایی پیدا کنند که خارج از دانشگاه هم دور هم باشند و البته غذایی با کیفیت بخورند.

کم نیستند مشتری های دائمی پله، که مدعی اند در تهران به هیچ وجه نمی توانید نظیر پيتزای آن را پیدا کنید. آن ها با نام بردن از پیتزا گوشت تکه ای، برگ برنده خود را رو می کنند.

Pelle 3

پاتوقی های این جا می دانند که هنگام سفارش، می توانید با پرداخت اندکی هزینه اضافه، روغن سیر را به پیتزایتان بیفزایید؛ بوی بد سير را طعم خوش سيری جبران می کند.

در پیتزا پله بیشتر دختر ها پیتزای «مینی» می خورند و پسرها، پيتزا با اندازه «نرمال».

از دیگر غداهای خوب پیتزا پله، رولو است که شامل مرغ و گوشت است به همراه قارچ و فلفل و پیاز و پنیر و کاهو و سس کوکتل.

در مقابل، خیلی ها هم مدافع ساندویچ های پله، به ویژه ژامبون تنوری هستند، چرا که در فاصله ميان کلاس های دانشگاه، می توان سریع تر سفارش داد، خورد و دوباره به کلاس بازگشت، 

به همين دليل، اغلب اوقات ظهر ها می توان این جا را شعبه  دوم و البته با کیفیت تر سلف سرویس دانشگاه دانست که گاهی درصدی قابل توجه از یک کلاس، در فرصت نهار، در آن جمع شده، غذا می خورند و با شکم پر به کلاس ها باز می گردند. شکم هایی که از پیتزای سیر دار، نوشابه های گاز دار، سیب زمینی سرخ کرده و سالاد ایتالیایی (پاستا) پر شده است.

میانگین سنی مشتری ها در شب بالاتر می رود و می شود دانشجويان سالهای بالاتر و خانواده ها.

Pelle 4

کنده کاری های مدرن روی دیوار، فضای باب طبع مشتری ها را فراهم آورده که هم می تواند برای دانشجویان رشته های کامپیوتر و صنایع و مدیریت، جذاب و سرگرم کننده باشد و هم برای دانشجو های رشته ی معماری، موضوع بحث.

اگر این تعریف را از قول یارعلی پور مقدم، کافه چی کافه شوکا بپذیریم که پاتوق، جایی است که حداقل یک بار در آن بغض کرده باشی، فکر می کنم بسیاری از افرادی که در سایت دوست یابی اورکات عضو انجمن «پله» هستند، با من هم عقیده باشند که هیچ جایی به اندازه پیتزا پله برای دانشجوهای قزوین (چه محلی ها و چه دیگران) پاتوق محسوب نمی شود.

عکس ها از: مهدی رشیدی فرد

منبع: ZigZag Magazine

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 22:53  توسط محمد حسین  | 
ديويد كاپر فيلد «چشمه جواني » را پيدا كرد!

مردي كه با عبور از ديوار چين و غيب كردن مجسمه آزادي شهرت جهاني يافته مدعي است كه «چشمه جواني » را پيدا كرده است .
    ديويد كاپر فيلد شعبده باز معروف مي گويد كه «چشمه جواني » را در جزاير جنوبي باهاما كشف كرده است و البته نكته جالب اين است كه براساس ادعاي او اين چشمه در يكي از چهار جزيره كوچك نزديك هم قراردارد كه وي اخيرا آنها را به مبلغ پنجاه ميليون دلار خريده است . ديويد كاپر فيلد پس از خريد اين جزاير و تجهيز آنها، اين جزاير را به افرادي كه مايل هستند بطور مخفيانه و دور از دسترس خبرنگاران و عكاس ها چند روزي را در سواحل آفتابي بگذرانند به مبلغ هفته يي سيصد هزار دلار اجاره مي دهد. حالا او مدعي است كه در يكي از اين جزاير به نام موشاكي ، چشمه و درياچه يي پيدا كرده كه مي تواند انسان ها را جوان كند. او مي گويد: «من يك پديده شگفت انگيز پيدا كرده ام ، اگر درختان و گل هاي خشك شده را با آب اين چشمه آبياري كنيد آنها مجددا زنده مي شوند و حشرات و پرندگاني كه حالت وخيمي دارند و در حال مرگ هستند اگر از اين آب بخورند مجددا پرواز مي كنند، باور كنيد كه اين اتفاق خيلي عجيبي است .»
    ديويد كاپرفيلد پنجاه ساله ادعا كرده است كه چند متخصاص زيست شناس و زمين شناس استخدام كرده تا در مورد اثرات عجيب اين چشمه تحقيق كنند، اما وي متذكر شد كه فعلا ميهماني براي استفاده از آب اين درياچه را نمي پذيرد.

ببینیم خودش تا چند سال دیگه زنده می مونه!

 |+| نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 0:13  توسط محمد حسین  | 

  بالا