تبليغاتX
از همه چیز یه ذره
 
از همه چیز یه ذره
 
 
از همه چیز یه ذره
 
غوغای ولنتاین بیگانه دربرابر کهن آیین مهرورزی:
 
 
 
ولنتاين را همه مى شناسند. چرا كه چند سالى است اين رسم بيگانه در ديار ما حضور يافته و با نزديك شدن به دهه آخر بهمن ماه در روزنامه ها، مجلات و سايت هاى اينترنتى به شكل مقاله و نوشتار، در پشت ويترين ها به شكل هدايا و كارت پستال هاى منسوب به ولنتاين و بر سر زبانها با جمله "ولنتاين مبارك"اين حضور را به اثبات رسانيده است. براى باور اين گفته، كافى است وارد اينترنت شويد و كلمه "ولنتاين" يا "ولنتين" را براى جست وجو وارد كنيد، آنگاه به طور حيرت آورى با ليست بى انتهايى از وبلاگهاى جوانان ايرانى مواجه خواهيد شد كه مطالبى در خصوص اين روز همراه با تبريكات متعدد و متنوع آورده شده است! يا در همان روزها، نگاهى در سطح شهر _ بخصوص مركز و مناطق بالاى شهر _ بيندازيد، حتماً متوجه تفاوت آن با روزهاى ديگر خواهيد شد. شهر و مغازه ها با هدايا، عروسكها و كارت پستال هاى رنگارنگ ولنتاينى! رنگ وبوى خاصى به خود مى گيرند؛ جنب و جوشى همچون روز مادر و عيد نوروز در بين مردم بخصوص جوانان به چشم مى خورد؛ همه چيز شاد به نظر مى رسد.
 
ديگر كمتر كسى است كه اگر به دنبال بهانه اى براى ابراز عشق و علاقه به كسى مى گردد؛ در اين روز، با تهيه هدايا و كارت پستال هاى مخصوص اين روز كه كاملاً رنگ و بوى سرزمين و فرهنگ اصلى شان را دارند، خود را به قافله عاشقان روز ولنتاين، اين رسم آشناى بيگانه نرساند. چند صباحى است كه در اين ديار با وجود داشتن روز عشق ايرانى با پشتوانه اى بسيار غنى تر و كهن تر از ولنتاين، براى ابراز عشق خود، رسمى از بيگانگان به عاريت گرفته شده است. گسترش مراسمى از اين قبيل كه چندان سنخيتى با فرهنگ جامعه ما ندارد و همچون ديگر رسم ها و مدهاى وارداتى، اغلب مردم بدون اطلاع از ريشه و فلسفه آن، تنها اجراكننده محض آن هستند، به عنوان يك مسأله اجتماعى _ فرهنگى مطرح است. البته اين مسأله تنها خاص ولنتاين نيست و به قول معروف "تا بوده همين بوده!" و هميشه داشتن رنگ و بوى فرنگى امور مختلف زندگى مان را نشان بر متمدن و به روز بودن و باكلاسى دانسته ايم و عدم پيروى از آن را نشان بر" عقب ماندگى!"و آنقدر جذب آيين و رسوم و مناسبات زندگى غربيان شده ايم كه گاه در پى افراط در اين تقليد كوركورانه و ظاهرى، به نسخه اى به مراتب غربى تر از خود غربيان بدل شده ايم.
در حالى كه نسبت به فراموشى آداب و رسوم و آيين هاى ملى و مذهبى خود هيچ واهمه اى نداريم و اين بار نوبت، نوبت ولنتاين است كه غافل از آيين هاى كهن مهرورزى خود، آن را بهتر از صاحبان اصلى اش اجرا كنيم. شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، آن هم نه با قدمت سه قرن پيش از ميلاد روميان، بلكه از بيست قرن پيش از ميلاد! اطلاع داشته باشد؛ شايد كمتر ايرانى بداند كه بيست و نهم بهمن ماه(1)و طبق گاهشمارى ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفندماه)با نام "سپندارمذگان"یا"اسفندارمذگان"، روز عشق ايرانيان است(2). يعنى دقيقاً ۳ روز بعد از روز ولنتاين و زمانى كه شهر پس از پشت سر گذاشتن چندين روز متفاوت، تقريباً به روال عادى برگشته است و مردم، بى خبر و بى تفاوت، فارغ از تب و تاب روز عشق فرنگى! آن را عادى تر از روزهاى ديگر سپرى مى كنند. نه ديگر از هداياى مخصوص ابراز عشق و محبت خبر است و نه تكاپوى مردم براى ابراز عشق. غافل از اينكه اين روزها، همان روزى است كه احساس نياز به آن و جاى خالى اش، آنها را سخت مجذوب جشن ولنتاين نموده است.
بى اطلاع از اينكه اين روز نيز همچون روز ولنتاين براى پاسداشت عشق و دوستى بنا نهاده شده است تا ابراز محبت و مهرورزى به بوته فراموشى سپرده نشود! با اين تفاوت و برترى كه از آن خودمان و متناسب با فرهنگ و روحيات خودمان است. در فرهنگ ايران باستان، اين روز به عنوان روز زمين، روز مادر، روز زن و به طور كلى روز عشق ناميده شده است چرا كه همه اينها در يك يا چند ويژگى و مشخصه به هم ربط پيدا مى كنند.
مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، زمين گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق است. چرا كه با فروتنى، تواضع و گذشت به همه عشق مى ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مى نگرد و همه را چون مادرى در دامان پرمهر خود امان مى دهد. زمين نماد عشق و همانند زن، زاينده و آفريننده است. در اسطوره ها، اين روز به ايزدبانوى نگهبان زمين ، يعنى "اسپندارمذ "(اسفندارمذ، سپندارمذ، سپنته ارمئيتى) (3) تعلق دارد. سپنته آرمئيتى با نمادى زنانه، دختر اهورامزدا(همان فرزند آناهیتا) چهارمين امشاسپند و همچنين چهارمين مرحله از راه عرفان(4)است. وى در عالم معنوى، مظهر عشق، تواضع و فروتنى و در عالم مادى، نگهبان زمين و زنهاى درستكار و عفيف و شوهردوست است و تمام خوشى هاى دنيا در دست اوست. وى موظف است زمين را خرم، آباد و بارور نگاه دارد. به اين جهت، هر كس به كشت و كار و آبادانى بپردازد، خشنودى سپندارمذ را فراهم مى كند(5).
در كتاب ابوريحان بيرونى در خصوص اين روز آمده است كه "اين جشن ويژه زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نيكوكار بوده كه در آن از شوهران خويش پيشكش دريافت مى كرده اند، از اين رو آن را جشن مزدگيران نيز مى خوانده اند." شادى، تفريح، عشق ورزى، قدردانى، هديه و پيشكش دادن و يارى رساندن، به خصوص در مورد زنان، به دوش گرفتن وظايف زنان توسط مردان و استراحت كامل آنان از كار و تلاش به پاس تلاش يك سالشان از مهمترين مشخصه هاى اين جشن است.
سپندارمذ تنها نمونه اى از شكوه و زيبايى پشتوانه هاى فرهنگى ايران است كه به فراموشى سپرده شده است. ولى اين مختصر داشته غربيان است كه با اين سرعت و وسعت جهان را سير نموده و چهره اى جهانى به خود گرفته و توانسته بى هيچ چالشى مانند بسيارى از سنت هاى فكرى و رفتارى آن ديار، آرام و بى صدا وارد زندگى و فرهنگ جوامع مختلف شود و همه را هم صداى خود كند.

به نظر مى رسد نياز به شادى و عدم توجه و پاسخگويى به اين نياز در جامعه محورى ترين دليل براى رواج جشنى بيگانه در كشورى است كه فرهنگ آن ريشه در جشن و شادى و مهرورزى دارد. كشورى كه به قول ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه، شمردن شمار جشن هاى آن همانند شمار كردن آبگذرهاى يك سيلاب غيرممكن است. آرى ، واقعيت فراموش شده هم همين است كه فرهنگ اصيل ايرانى فرهنگ شادزيستى، شادباشى، شادگويى و شادخورى است ؛ و در يك كلام، فرهنگ جشن و شادمانى است. جشن هاى ۱۲گانه ، آيين هاى نوروزى، جشن سده، گاهنبارهای(جشن هاى) ششگانه به يمن شش آفرينش بزرگ جهان، جشن تولد خورشيد( یلدا )و هزاران مراسم ديگر ، خود، مؤيد پيوند عميق و ديرينه فرهنگ اين مرز و بوم با جشن وشادى است.
اين ، فقط علم به حضور معضل است كه به تنهايى مشكلى را حل نخواهد كرد چرا كه يافتن و اعمال روش هاى مؤثر درمان، خود بحثى است به مراتب پيچيده تر از كشف معضل دليل گسترش آن. ولى در پى تجربه، ديگر همه دانسته ايم كه در رابطه با اينگونه مسائل فرهنگى و اجتماعى ، بهترين راهكارها از نوع فرهنگى و اجتماعى است و استفاده از زور و فشار، اگر تأثيرى هم داشته باشد مقطعى و زودگذر خواهد بود . همانگونه كه در سالهاى گذشته ، در پى اخطار به مراكز فروشى كه ولنتاين را با ارائه كالاها و هداياى اين روز، ترويج مى دادند، براى مدتى نام ولنتاين از سردرمغازه ها پايين كشيده شد؛ ولى با اين وجود، همچنان شاهد حضور هدايا و كارت پستالهاى بيشتر و متنوع تر ولنتاينى به عنوان صدرنشين ويترين مغازه ها و افزايش طالبان آنها هستيم و بايد توجه داشت كه ولنتاين نيز همچون ديگر پديده هاى فرهنگى ، اجتماعى تا زمانى به حيات خود ادامه مى دهد كه بتواند نيازى را پاسخگو باشد و كاركردى را ايفا نمايد.
پى نوشت
:
۱- به علت شش ماه سى و يك روزه در سالنماى كنونى ايران،روز عشق ایرانی
با تفاوت ۶ روز از ۵ اسفندماه به ۲۹ بهمن منتقل شده است.
۲ - مبناى اين جشن به عنوان يكى از جشنهاى دوازده گانه ايران باستان به اين صورت است كه در ايران باستان ، همه ماههاى سال سى روزه بود. اين ماهها اسامى امروزى را داشتند و علاوه برآن، هريك از روزهاى ماه نيز نامى داشتند. وجود نام اين ۱۲ ماه در ميان اسامى روزهاى ماه سى روزه مبناى جشن هاى دوازده گانه ايران باستان بود. بدين ترتيب كه يك روز همنام در هرماه وجود داشت و هرگاه آن روز فرا مى رسيد مردم جشن مى گرفتند. اين جشن ها عبارت بودند از : (فروردينگان )۱۹ فروردين ماه،(ارديبهشتگان )۱۳ ارديبهشت ماه،( خوردادگان)۶ خردادماه،(تيرگان )۱۳تيرماه ،
(امردادگان )۱۷ مردادماه،( شهريورگان )۳شهريورماه،(مهرگان)۱۶مهرماه،( آبانگان )۱۰آبان ماه،(آذرگان )۹ آذر ،( ديگانه )۸ ، ۱۵ و ۲۳ دى ماه،(بهمنگان )۲ بهمن ماه و(سپندارمذگان)۵ اسفندماه .(رجوع کنید به آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز ، تأليف دكتر روح الامينى)
۳ - سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى از دو جزء سپنته - پاك ورجاوند و آرمئيتى يا آرميتى - انديشه ، فداكارى ، بردبارى، سازگارى ، فروتنى ، مهر و عشق تشكيل شده است
.
۴ - در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است. به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هريك از اين صفت ها به اهورامزدا نزديكتر شود. در بين اين ويژگيها چهارمين فروزه و صفت سپنته آرمئيتى نام دارد . اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد، يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد
.
۵ - به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند و به حفر قنوات و خشكانيدن مردابها و باتلاق ها و آبادكردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند و اجراى اين امور را جزو فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهدگرفتاين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند
.
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند
!
همه چيز را در مورد والنتاين و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است
.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوریه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم والنتاين به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق
!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است
!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان"
نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم،( روز بهمن ( سلامت، انديشه كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم، ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند
.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند
.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند
!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.اميدوارم روزي فرا نرسد که آيندگان ما را به کوتاهي متهم کنند . بنابراين شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن به29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم وجشن هاي ملي خودمان رازنده کنيم و به فرهنگ وتمدن خودمان دقيق تر بنگريم.
 
مگه وقتی حرف از تمدن وفرهنگ می شه،همین ماها نیستیم که می گیم فرهنگ ایرانی یکی ازقدیمی ترین فرهنگ هاست، مگه نه این که ما پدرومادرای فردای این سرزمینیم، چرا داریم فرهنگ بیگانه رو برای خودمون می کنیم فرهنگ؟ کشوری که زمانی همه از اون فرهنگ می گرفتن!!
نمی دونم تا چه حد با من موافقید،اما اگر ما فرهنگمونو حفظ نکنیم، كی حفظش می کنه ؟؟؟
تا حالا فکر کردین به بچه هاتون چی می خواین بگین وقتی می پرسن مگه خودمون همچین روزی نداریم؟!!....یا اگر بگن ما که توی تاریخ خودمون همچین روزی داشتیم،چرا شماها اونو جشن نمی گرفتین؟...یا اینکه اگر اونا مقلدهایی شدن بدتر از خودما...؟
نمی گم ولنتاین بده،اما وقتی خودمون توی رسوماتمون این رسم رو با قدمتی خیلی بیشتر داریم،چراازدیگران تقلید می کنی؟؟.
حیف نیست این روز رو توی فرهنگ خودمون فراموش کنیم یا حتی طوری رفتار کنیم که خیلی از جوونای همسن وسالمون اصلا ندونن همچین روزی هست، بعد بیایم این روز رو با تقویم بقیه جشن بگیریم.
می شه همهِ این هدایا رو روز 29 بهمن...در روز عشق خودمون....بهم بدیم..
می شه....نمی شه؟می شه به عزیزامون توی این روز بگیم که چقدر برامون عزیزن....
بیایید از امسال شروع کنیم.....من روز 29 بهمن....روز عشق رو بهتون تبریک می گم.....
یادمون باشه که ایرانی هستیم،با فرهنگی بسیار غنی......
سربلندو پیروز باشین
 
با تشکر از دوست خوبم سیاوش به خاطر این مطلب زیبایی که فرستادند. 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 21:46  توسط محمد حسین  | 
پرچم های ایران:

پرچم های کشور عزیزمون رو از زمان کوروش کبیر تا حال رو در زیر می بینید: (این رو قبول دارین که؟ شاه  فقط کوروش و شاه عباس) 

)پرچم زمان کوروش کبیر(۵۵۹ سال پیش از میلاد


درفش کاویانی


پرچم در دوره شاه طهماسب


دوره شاه صفی دوم


دوره نادرشاه


دوره علی قلی شاه عادل


دوره آغا محمدخان قاجار


دوره محمد شاه قاجار


دوره ناصرالدین شاه


دوره رضاخان و پسرش
 

دوره فعلی

با تشکر از رفیق گلم محمدرضا کاکاوند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 21:21  توسط محمد حسین  | 
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست:

*

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه .

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين .
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه !

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

محمدرضا کاکاوند

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 0:49  توسط محمد حسین  | 
رساله گمشده و احتمال مسلمان بودن تولستوي

انتشار برخي آثار و نامه‌ها از «لائو تولستوي» فرضيه مسلمان بودن اين نويسنده شهير روس را تقويت كرده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب» به نقل از كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، به تازگي کتابي با عنوان «محمد رسول الله (ص)» به چاپ رسيد. روي اين کتاب نام «لئو تولستوي» به عنوان نويسنده کتاب و نام «عطا ابراهيمي راد» به عنوان مترجم آمده است. (تهران، نشر ثالث، 1385)

اين کتاب تلاشي است براي به دست آوردن ديدگاه‌هاي اين نويسنده بزرگ روس در باره اسلام. آن هم بر اساس برخي از اسناد و مدارکي که بعد از مرگ وي و حتي بعد از سقوط دولت کمونيستي به دست آمده است.

بخشي از آن ترجمه‌اي است که تولستوي از تعدادي از روايات پيامبر (ص) انجام داده است. اين مجموعه حديث در کتابي که يک هندي مسلمان نوشته بوده، وجود داشته و تولستوي که از اين احاديث خوشش آمده آنها را به روسي ترجمه کرده است.
علاوه بر اين چندين نامه هم در اين کتاب درج شده است که مي‌تواند نگاه تولستوي را نسبت به اسلام نشان دهد.

کتاب ياد شده يک مقدمه «از‌هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه دارد که ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر کرده است.

مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مي‌نويسد: سال گذشته وقتي در جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي.

اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58).

عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از ايمان تولستوي سخن گفته است.
اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامه اي است که مادري براي تولستوي نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است.
تولستوي در پاسخ وي مقايسه‌اي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب توجه است.

خانم «وكيلاوا» در اين نامه با اشاره به اجازه خواستن فرزندانش براي گرويدن به اسلام مي‌نويسد: «آه! اي كاش مي‌توانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما نامه مي‌نويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست مي‌دهم و چاره اي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه با ذكاوت و دانش خود مي‌توانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اين‌ها اين درد من مي‌تواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه مي‌دهد».

تولستوي در پاسخ به اين مادر مسيحي مطالب شگفتي مي‌آورد، از جمله: هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مي‌نويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده مي‌شود بسيار بسيار از مسيحيت كامل تر و با ارزش تر مي‌باشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر مي‌كرديم كه پرستش كليسا،‌ ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر مي‌كند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را.

اما جالب اينجاست كه تولستوي اين زن را از آيين‌هاي جعلي كه مردم را به نام اسلام به خود مي‌خوانند، برحذر داشته به ويژه درباره بهاييت هشدار مي‌دهد: فراموش نكنيم كه بعضي از روش‌ها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسان‌ها را به راه‌هاي غلط رهنمون شوند،‌ از اين‌ها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمين‌هاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي مي‌كند گرفته شده است. اين دين در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاء‌ادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكته‌هايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي مي‌كنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا مي‌كنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور،‌ باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 16:23  توسط محمد حسین  | 

سلامتی رهبر انقلاب


در پی بروز شایعه رسانه های غربی مبنی بر فوت رهبر انقلاب، سفیر ایران در سازمان ملل متحد در مصاحبه با وب سایت یکی از دانشگاه های علوم سیاسی آمریکا، آنرا قویا رد کرد.

به گزارش عصر ايران (asriran.com)، در روز جمعه، حداقل 20 روزنامه و چند شبکه خبری به صورت "خبر ویژه"، شایعه فوت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای را مخابره کرده بودند.

در روز جمعه، روزنامه های "یو.اس.ای تودی"، "سانفرانسیسکو تایمزواشنگتن پست"، "واشنگتن تایمز"، "فایننشال تایمز"، "دیلی اکسپرس"، "سان" و نیز شبکه های خبری "فاکس نیوز"، "بی.بی.سی" ، "سی.ان.ان"  و...این شایعه را دامن زدند و جالب اینجاست که بعد از مصاحبه جواد ظریف با وب سایت دانشگاه فونکس، این خبر بدون هیچ توضیحی از روی صفحات اینترنت حذف شد.

جواد ظریف در مصاحبه با این وب سایت گفت: این شایعه بی پایه و اساس است.

در همین رابطه، روزنامه "فایننشال تایمز" در مقاله ای تحلیلی تحت عنوان "تاثیر مرگ رهبر ایران بر روند غنی سازی اورانیوم"، عواقب فعالیت هسته ای کشورمان را مورد بررسی قرار داده بود اما پس از تکذیب سفیر ایران در سازمان ملل، صفحه موجود به طور کلی حذف شد.

کارشناسان معتقدند این حرکت حساب شده، بخشی از جنگ روانی غرب علیه ایران است.

شایعه رسانه های غربی در حالی پخش شد که مقام معظم رهبری چند روز پیش در بازدید از دانشکده افسری امام علی (ع) ساعت ها از نیروهای نظامی سان دیدند و حال ایشان مساعد است.

خدا رو شکر شایعه ای بیش نبود.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 21:52  توسط محمد حسین  | 

  بالا